« دلتنگی | صفحه اصلی | Anybody Out there? »

ما، آدمیزاد ..

اساسا دلتنگی محض را به تنهایی خیلی تجربه نکرده ام. داستان اینجاست که دلتنگی همیشه آمیخته می شود با حسرت و پشیمانی. برای من همیشه این طور بوده.. وگرنه که آدم ظرف 2 ساعت یا 10 ساعت که دلتنگ نمی شود. اگر می شد که باید همیشه خانه می نشست و عزیزش را 24 ساعته نگاه می کرد و شب هم نمی خوابید اصلا. آنچه دل آدم را آن لحظه خداحافظی و ثانیه های بعدش می چلاند پاره پاره می کند، حسرت است. پشیمانیست. اینکه می دانی کم گذاشتی. اینکه می دانی غفلت کردی. این که می دانی کوتاهی کردی، دل شکستی.. آدمیزاد اساسا گاهی آنقدر خر هست که قدر پدر و مادر را نفهمد (خودم را عرض می کنم). ببخشید اگر دل شکستم یا کم گذاشتم. من آدم حسرت و پشیمانی ام. خدا هم اگر هست؛ همه ی ما را ببخشد اگر دلی شکسته ایم.

نظرات (4)

زهرا:

قربونت برم من ...

چه حس بدی داره! این حسرت و پشیمانی!

famo:

آپدیت کن شیدا!من اینجا تو رو بیشتر دوست دارم تا فیس بوک! D: یاد قدیما میفتم!!

محمد:

کاش آپدیت می کردی

ارسال نظر

(اگر پیش از این نظری ارسال نکرده اید، موافقت دارنده سایت برای نمایش نظر شما لازم می باشد. تا آن زمان، نظر شما نمایش داده نمی شود. از صبر شما متشکریم.)

درباره

این صفحه حاوی یک نوشته از وبلاگ که در 21 اسفند 1391 2:08 بعدازظهر ارسال شده می باشد.

ارسال قبلی این وبلاگ دلتنگی بوده است.

ارسال بعدی این وبلاگ Anybody Out there? است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.