« از فرشته تا میمون | صفحه اصلی | ما، آدمیزاد .. »

دلتنگی

دلتنگی، خاصیت دوریست . دور که باشی دلت برای آقای سوپر مارکت کاله سر میدان حمزه کلا بابل هم تنگ می شود. دلتنگی عجیب است. فکرش را هم نمی کنی بی مهری کرده باشد و دلتنگش شوی؛ هرگز ندیده باشی اش و دلتنگش شوی؛ فراموش کرده باشی اش و دلتنگش شوی. آدم دور که باشد، دلتنگ که باشد, دلش برای چاله های آسفالت کوچه هم تنگ می شود؛ شما و بهار های نارنج که جای خود...


نظرات (5)

علی:

مادر شاملووورو من میامرزم
شیر مادرت حلال

salam azizam.kheili vaghte nabooodam ama bargashtam,omidvaram mano yadet bashe
khosh bashi,bhem sar bzan khoshalam kon:)

علی:

چرا همیشه نمینویسی منم دلم برای پیتزا گیت تنگ شده

famo:

دلتنگ که باشی دلت برای این وبلاگ هم تنگ میشود،خیلی وقته آپدیت نیستی شیدا!

زهرا:

دل من هم برای شب های پرتقال پارتی و حافظ خوانی و ولنتاین های دخترونه و "نوشابه خانوادگی" D: پیتزا فلفلی و ماجراهای اتوبوسی و کدو پلوها و مراسم شعر خوانی بعد از وعده سحر ماه رمضان و تولد های گاه و بی گاه و چری گلاسه های خانه کوچک و ... تنگ شده

ارسال نظر

(اگر پیش از این نظری ارسال نکرده اید، موافقت دارنده سایت برای نمایش نظر شما لازم می باشد. تا آن زمان، نظر شما نمایش داده نمی شود. از صبر شما متشکریم.)

درباره

این صفحه حاوی یک نوشته از وبلاگ که در 3 اردیبهشت 1391 9:34 بعدازظهر ارسال شده می باشد.

ارسال قبلی این وبلاگ از فرشته تا میمون بوده است.

ارسال بعدی این وبلاگ ما، آدمیزاد .. است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.