من، شیدا !
من مریض شده ام. از وقتی که نمی نویسم مریضیم عود کرده است.
گاهی لااقل در نوشته ها آدمی می شدم که دوست داشتم باشم. یعنی، تظاهر می کردم آدم دیگری هستم. این تظاهر گاهی من را نزدیک می کرد به رویاهایم. آرامم می کرد...! کاش حرف مرا کسی بفهد. من مریض ام. حالا که مدتی ست نمی نویسم تبدیل شده ام به همان خود مریض ام. که متنفر است. نه مهربان است و نه با سخاوت و نه دوست داشتنی. آرام که نیست شاد که نیست، هیچ! تمام وجودش ترس و شک و بددلی است. و جز گروه کوچکی از اطرافیانش، از همه عالم تنفر دارد.
برایت عجیب است ؟
پ.ن: این رو 2-3 روز پیش نوشتم. امروز بهترم .
پ.ن : طراوت میگفت غول بزرگ مهربون من رو دیده. کلی حسرت خوردم که چرا اونجا نبودم L
پ.ن:خواب دیدم که با هواپیمای اختصاصیمون ، نوک یه قله پارک کردیم، در هوا پیما رو باز کردیم و داریم چایی می خوریم و پاهامون رو از در دراز کردیم بیرون.. ! فــکر کـــن...