The last recital
رفتی!
او که رفت می دانستم حتی عجز و لابه و التماس هم بی فایده ست؛ می رود!
سکوت کردم
رفت..
تو که رفتی
کافی بود لب تر کنم و بخواهم که بمانی
و
سکوت ... !
به سلامت مادرم
پ.ن : به تو نگاه می کنم
و می دانم
تو تنها نیازمند یکی نگاهی
تا به تو دل دهد
آسوده خاطرت کند
بگشایدت
تا به در آیی.
من پا پس می کشم
و در نیم گشوده
به روی تو
بسته می شود.