« The clock ticks life away | صفحه اصلی | The last recital »

چه بی تابانه می خواهم ات ای دوری ات آزمون تلخ زنده به گوری !

این پست قرار بود شنبه 1/2/86 پست بشه

 اینجا؛ بهار، از تمام سایه ها و روزنه های نور ، خود را فریاد می زند… 
بهار نارنج، نفست را پر می کند، آغوشت می کشد، آرامت می کند، پنجره ات را باز می کند؛  آفتابی که پنهان شده انگارش می کردی؛ نشانت می دهد، و طعم بوسه های خدایم را، به جان ات می چشاند؛ …

26463.jpg

  می خواهم پرواز کنم؛
بی هیچ بالی برای پرواز؛ که تو را دارم…
 اینجا بهشت به تو می دهند،
 باور کن بهشت، ساده تر از هر واژه پیچاپیچ!!
به کوچکی یک
بهار ِ نارنج…
به پاداش چشمانی که همه چیز را عاشقانه می بینند!

من خدا را نفس می کشم..
.
اینجا مانده ام تا انقدر عطر
بهار نارنج به جانم نفوذ کند، که تا بهار بعد پابرجا بمانم و سردی زمستان مرا از پای در نیاورد؛ ریشه هایم را نخشکاند (*) 

 انقدر مصرانه زیر این درخت می نشینم تا یقین یابم که هیچ سرمائی؛ نه قلب و احساسم را می خشکاند و نه زیبای کوچکم را از من می گیرد؛ 
 کاش می دانستی ساعت ها گوشه ای نشستن و سکوت کردن، چه معنائی دارد.
.
کاش باور داشتی که گاهی زیر این درخت؛ درد، امانم را می برد...
 

دوستت دارم، به بزرگی تمام
بهار های نارنج...       

پ.ن: زین دو هزاران من و ما ای عجبا من چه منم؟
!
گوش بنه عربده را دست منه بر دهنم
چون كه من از دست شدم در ره من شیشه منه
ور بنهی پا بنهم هرچه بیابم شكنم 

پ.ن1:
آنکه می آید، نخواهد ماند.
آنکه خواهد ماند، آنکه می خواهد بماند،
 آنکه می ماند؛ 
                            نمی آید.
   
 
*باد می آید چنان که خاک را تاراج می خواهد
و زمستان سخت طولانی ست.
ریشه ریشه سوختن دارد
جرعه جرعه زخم نوشاندن...* 
 

   
ما ندانستیم
آنکه می خواهد بماند، کوه باید
                                      کوه
 

ما
  سوار اسب های حزن
                          می راندیم.
اطلسی ها کاسه های سرخ خون بودند
گرگ ها در باد می خواندند:
آن که آب و آتش و کین است، می ماند.
مهربانی سهم یابوهای لاغر نیست
مهربانی سهم باران است.
آن که سر در راه دارد خوب می داند:
قاطعان راه را
                منزل
                        کمین گاه است،
ساربانان را چه بر سر می رود در معبر تنگه
_خارخار این بیابان
                        راز دارانند
ما شنیدیم و ندانستیم...
ما ندانستیم
ما گذشتیم و ندانستیم..

       سیروش مشفقی


پ.ن2: این واقعا ناعادلانه نیست که از یه دانشجو ترم 2 آی-تی ، بخوان که با ++C
؛ 3D Studio بنویسه ؟! حالا بیلیارد، دردش خوردنیه!!! :))

ارسال نظر

(اگر پیش از این نظری ارسال نکرده اید، موافقت دارنده سایت برای نمایش نظر شما لازم می باشد. تا آن زمان، نظر شما نمایش داده نمی شود. از صبر شما متشکریم.)

درباره

این صفحه حاوی یک نوشته از وبلاگ که در 19 تیر 1386 5:01 صبح ارسال شده می باشد.

ارسال قبلی این وبلاگ The clock ticks life away بوده است.

ارسال بعدی این وبلاگ The last recital است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.